سيد جعفر سجادى

1382

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

غيب مطلق را ذات ميخوانمش * گر چه هم غيب هويت دانمش غَيبُ الغُيوب - ( اصطلاح عرفانى ) مرتبت احديت جمع را مرتبت غيب الغيوب و غيب المكنون و غيب المصون مينامند ( اصطلاحات شاه نعمت الله ص 70 ) . غَيبِ مَكنُون - ( اصطلاح عرفانى ) غيب مكنون كه غيب مبطون هم گويند مراد ذات و كنه ذات است شاعر گويد : آنجا بصر و بصير كارى نكنند * صياد ضعيف‌اند و شكارى نكنند غَيبَت و حُضور - ( اصطلاح عرفانى ) بيان شد كه غيبت عبارت از غيبت قلب است از علم بدان چه جارى شده است از احوال خلق از جهت اشتغال ورزيدن حس بدان چه وارد شده است بر او و گاه غايب شدن از احساس خود و غير خود بواسطهء واردى كه از قبيل تذكر ثواب و تفكر عقاب و حضور به حق است مىباشد . پير طريقت گفت : اى جوانمرد بدورى از خود ، وى را نزديك باش و به غيبت از خود ، وى را حاضر باش ، وى جل جلاله نه از قاصدان دور است ، نه از طالبان پنهان ، نه از مريدان غايب ، ( عده ج 5 ص 384 ) عبد الله بن منازل گويد « احكام الغيب لا تشاهد فى الدنيا و لكن تشاهد فضائح الدعوى » ( طبقات ص 369 ) . عطار گويد : عين غيبت چون بغيب الغيب پوشيده‌اند * پس يقين ميدان كه غيب العين جاويد آن تست صدر غيب الغيب را سلطان جاويدان توئى * جز تو گر چيزى است در هر دو جهان دربان تست محو كن نقش خود از روى ورق * تا بخوانى آيت اثبات حق بعضى از تركيبات : كمين غيب ، استار غيب ، پردهء غيب ، تتق غيب ، هاتفان غيب ، حقايق غيبيه ، عروس حجلهء غيب . مطلع غيبى غَير - ( اصطلاح ادبى ) اين كلمه در عربى از اسماء دائم الاضافه است معنا و روا باشد كه در لفظ قطع از اضافه شود مانند « قبضت عشرة ليس غيرها » برفع غير و حذف خبر كه مقبوض باشد و بالجمله غير مضاف در لفظ بر دو وجه استعمال مىشود 1 - آنكه صفت براى نكرده باشد مانند « تعمل صالحا غير الذى كنا نعمل » يا صفت معرفهء كه نزديك بنكره است باشد مانند « صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ » زيرا معرفهء جنسى نزديك بنكره است 2 - براى استثنا و اعرابش همان اعراب مستثنى به الا است مانند « جاء القوم غير زيد » بنصب غير و « ما جاءني غير زيد » به نصب و رفع و « لا يَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ » برفع غير . ( از مغنى ص 81 ) . در فلسفه غير در مقابل هو هو است و چنان كه اتحاد بر اقسام است ( اتحاد بالشخص ، بالنوع ، بالجنس . . ) غير نيز بر اقسام است . ( از تفسير ص 1297 ) . غَيرَت - ( اصطلاح عرفانى ) غيرت عبارت از كراهت مشاركت غير است در آنچه براى نفس در آن حظ است ، از مال